نخستین روز فروردین را به نام بزرگ آفریننده اینهمه زیبایی و شکوه آغاز می کنم. درختان بیدار شده اند و صدای جنبش آرام شیره گیاه را میتوان شنید. معجزه زندگی در حال روی دادن است و انفجار حیات، در هر شاخ و برگ و جوانه ای بیداد می کند.
باری، خانه تکانی در نوروز، برای من همیشه یادآور پالایش و پیرایش است، اما نه هر زدایشی و پردازشی. سبک سازی زندگی به معنی فرونهادن بارهای ضروری نیست و تشخیص ضروری از ناضرور کار خرد است. در وجود ما انسانها همواره دو مولفه ضرورت و اختیار یا نظم و آزادی با یکدیگر در کشش و کوششند و هریک می کوشد تا دیگری را به فرمان خویش درآورد. این دو مولفه اساسی که ریشه در نخستین دوگان اصل اعلی دارند (آنچنان که حکیمان پیشین گفته اند) نه تنها در ما، که به گونه ای در همه هستی ساری و جاری اند. نماد زیبای این دو ویژگی بنیادین، به گمان من، درخت است که از یک سو با استواری و استحکام ریشه و تنه خویش و از سوی دیگر با شکفتگی و گسترندگی شاخ و برگ خود، نمایانگر کمالی بی مثال است.
همه ما دوست داریم آزاد و رها باشیم. این آزادی نقطه مقابل نظم و ضرورت است، زیرا نظم، حتی اگر خودخواسته و درونی باشد، نوعی قید و بند بر دست و پای آزادی ست. از سوی دیگر، لازمه زندگی – چه در بعد شخصی و چه در ابعاد اجتماعی – تن دادن به میزانی از نظم و ضرورت است. وقتی که برای خود برنامه ریزی می کنیم و هدفها و برنامه ها را مشخص می نماییم، در واقع خود را محدود می سازیم. از اینرو نظم به همراه خود نوعی محدودیت و سکون و تنگنا می آورد و گونه ای ملال و خستگی ناگزیر، همچنان که آزادی با بیکرانگی و جنبش و شادمانی همراه است. نظم، عبوس است و آزادی، خوشخو.
روشن است که برای ما انسانها، آزادی بیش از اندازه سرانجام به ضرورتی ناگزیر منجر می شود و خوشی آغازین در نهایت به ناخوشی مبدل می گردد. بنابراین کمال در گرو تعادل این دو جنبه متقابل، و آرامش و خشنودی محصول همکاری این دو رقیب متضاد است. در زندگی شخصی ما، انباشتن و گردآوردن هرچه بیشتر، از هر نوعی که باشد، پیامد میل به بیکرانگی است و خوض کردن در سرگرمی و لاابالی گری و ولنگاری و بی نظمی نیز معلول میل به خوشی و آزادی و تحول مداوم است. از سوی دیگر، نظم بخشیدن به کارها و کسان و چیزها، و ساده کردن و سبک ساختن و پالودن و پیراستن و زدودن هرچه بیشتر، برآیند نیاز ما به نظم و ضرورت و ثبات است.
ناگفته پیداست که رسیدن به تعادل مستلزم صرف نیروی بیشتر در خلاف جهتی است که بر هم زننده تعادل است. درخصوص شخص خودم، این لنگه ی بیش از اندازه سنگین شده، در سمت آزادی و بیکرانگی است. بنابراین به روال سالهای پیشین هنوز هم می پندارم که باید بار خود را سبکتر سازم و از راه پیرایش و ویرایش مداوم در جهت آرامش و والایش گام بردارم، اگر خداوند همت دهد و دوستان از دعای خیر مضایقه نکنند :
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم