نوروز بر همگان خجسته و همایون باد!
یکی از شگفتی های جشن نوروز این است که تا آنجا که من دیده ام و شنیده ام، تقریبا همه ایرانیان از هر گروه و دسته و عقیده و مذهب و حزب و فرقه و سلیقه و سواد و مدرکی (که به ندرت درباره چیزی اتفاق نظر دارند) درباره این جشن اتفاق نظر دارند. این آیین باستانی چنان بوده است که در طول تاریخ بعد از اسلام، هرکس که با آن سر ناسازگاری داشته در زیر عظمت معنوی آن خرد شده یا ناگزیر شده که با آن همراهی کند.
از این که بگذریم، تقارن نوروز با بهار هماهنگی فرخنده ای است که همیشه انسان را به وجد می آورد. این واقعه اگر چه تکراری است اما هیچگاه ملال آور نیست و هر بار به گونه ای نو رخ می دهد. نظم و زیبایی طبیعت که اوج آن را در نمایش شگفت آور گل ها می توان دید، نشان دهنده مهندسی معجزه آسای طبیعت و نظم بی بدیل آن است که ساخته های دست انسان (که خود نمونه ای از شاهکارهای همان مهندس است) در برابر آن بازیچه ای بیش نیست.
اما مهم ترین نکته درباره نظم طبیعت و ریاضیات حاکم برآن، این است که نظم و ریاضی درونی است. همه عملیات طراحی و تدارک و ساخت، از درون نشات می گیرد. آیا تا به حال دیده شده است که برای برافراشتن یک درخت، مصالح بیاورند و داربست بزنند و کارگر بیاورند و غوغا بپا کنند و تابلو بزنند که می خواهیم چنین و چنان کنیم؟ و یا برای طراحی و تولید یک گل، بین طراحان مسابقه بگذراند و مناقصه برگزار کنند و جلسات هماهنگی برپا کنند و ناز هنرمندان را بکشند تا دستی به قلم ببرند و هنر خود را به رخ جهانیان بکشند؟
همه چیز از درون است و بی سر و صدا و ادعا و آرام و در نهایت کمال و چیره دستی.
ارنست کاسیرر، فیلسوف آلمانی، معتقد است که نظم طبیعت بر هنرمندان دوره رنسانس تاثیر گذاشت و کار هنرمندان موجب الهام دانشمندان آن عصر تاریخ ساز شد و همه شکفتگی و شکوفایی علم ودانش غرب که در قرن هفده میلادی رخ داد محصول این تاثیر و تاثر بود.
باری، به گمان من حیات، چیزی نیست بجز همین نظم پایدار درونی.
همچنانکه چوب قیم، نمی تواند جای ساقه گل را بگیرد، کمک بیرونی هم تنها هنگامی کارساز است که درون، از خود چیزی داشته باشد. این اساس طب قدیم بود. و باز به گمان من جامعه ای که رشد و رفاه از درونش سر بر نیاورد، کمک خارجی هیچ به کارش نمی آید، بلکه ممکن است کار را بدتر کند. درمان درد دیرینه ما دموکراسی درون زاست.
این درسی است که من از بهار آموختم.
با توجه به اینکه آغاز هر سال، زمان مناسبی برای اندیشیدن درباره زمان است، دوست داشتم درباره مدیریت زمان (دغدغه همیشگی ام) مطلبی بنویسم اما فرصتی باقی نمانده. به ویژه می خواستم شیوه تازه ای را که یاد گرفته ام به عنوان عیدی به دوستان تقدیم کنم که می گذارم برای نوبت آینده.
سالتان فرخ و روزگارتان به کام باد!
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحپور