سروی دیدم که باد
با قامتی خمیده بر او شلاق می زند.
پرسیدم ( شگفتا!) :
من سرو را همیشه
در شعر شاعران کهن
آزاد خوانده بودم؟!
...
خاموش وار
خندید
- در پس زمینه ای از غم دوران -
آنگاه، پشت میله ها
نه باد بود و نه شلاق،
...
من بودم؛
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحپور