آیا کار کردن، تعارضی با زندگی معنوی (برای آنان که چنین گرایشی دارند) دارد؟ آیا کار کردن یکسره جنبه مادی دارد و صرفا یک ضرورت ناشی از زیستن در این جهان است؟
چندی پیش مقاله ای به دستم رسید که این موضوع مهم را به گونه ای سنجیده و استوار بررسی کرده بود و زوایای جالب توجهی از آن را پیش چشم قرار داده بود. تلاش می کنم ترجمه کوتاه شده ای از این مقاله کوتاه را گزارش کنم :
مفهوم معنوي كار (The Spiritual Meaning of Work) - بخش نخست
مواجهه متجددانه (modern) با كار، مبتنی بر دو واقعيت است : ازیک سو، بر این واقعیت كه كار براي قاطبه انسانها يك ضرورت است و از سوي ديگر بر تمايل بشر به تبديل يك قيدِ ناگزير، به فضيلت (virtue). اما كتاب مقدس كار را براي بشر نوعي تنبيه قلمداد كرده است: «تا آخر عمر به عرق پيشانيات نانخواهي خورد.» [کتاب پیدایش 3:19] براي اولین زوج بشری، پيش از گناه نخستين و هبوط، كار كردن هیچ معنايي نداشت. در جوامع سنتي، هميشه و همه جا قدّيسان اهل تأملي بودند كه كار نميكردند بيآنكه به كاهلي و تنبلي متصف شوند و در همه این جوامع، صدقه دادن به سائلان بدون چشمداشتی از جانب ايشان (مگر شايد دعا كردن) امري رايج بود. هيچ هندويي حتي تصور سرزنش كردن يك راماكريشنا يا رامانا ماهاراشي را به صرف اينكه فاقد شغل و حرفه است، به مخيله خود راه نميدهد. [امروزه] این بی تقوایی همه گیر و این سركوب امر مقدس در زندگي عمومي، به همراه قيد و بندهاي اصالت صنعت (industrialism) است كه موجب شده است تا كار به يك «امر مطلق» (categorical imperative) بدل شود و اين باور به وجود آيد كه بيرون از قلمرو آن، چيزي جز تنبلي و تباهي نکوهیده نمی توان یافت.
با اینهمه، كار هست تا كار : هميشه كشاورزي اصيل و صنايع دستي كه در خانهها يا كارگاههاي اصناف قديم به عمل ميآمده وجود داشته است. سپس در قرن نوزدهم بردگي صنعتي در كارخانهها پديد آمد؛ بردگيی بسیار خشونت بار - اگر نگويیم تحقیرآمیز- از این جهت كه ابژه (متعلق) آن ماشين است و غالب اوقات هيچگونه رضایت انساني درخوری را براي كارگر (كننده كار) به ارمغان نميآورد. با اينهمه حتي همين «كار» [به معنای اخیر] نيز ـ كه عموماً بيش از آنكه كيفي باشد كمّي است- ميتواند به لحاظ سوبژکتیو و به برکت نگرش معنوي كارگر، خصلت مقدس بودن يا تقديس كنندگی پيدا كند، به شرط آنكه كارگر، با علم به اينكه نميتواند جهان را تغيير دهد و صرفا بر مبناي امكانات موجود بايد به تأمين معاش خود و خانوادهاش بپردازد، بكوشد كاركردن را با خودآگاهي نسبت به غايات نهايي انسان و با «به ياد داشتن خداوند» ممزوج سازد (در اینجا نویسنده به جمله مشهوری در زبان لاتین اشاره می کند : ora et labora).
بر آنچه گفته شد اين را نيز بايد افزود كه آزادي برای انسان، بيشتر ناشي از خشنودي از وضعيت خاص اوست تا غياب همه قيدها و محدوديتها؛ غيابي كه به دشواري در اين جهان به دست آمدنی است و لزوماً تضمينی براي سعادت انسان نخواهد بود. - پایان بخش نخست
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحپور