برکسی پوشیده نیست که سواد املایی و انشایی جوانان امروز نسبت به نسل قبل و قبل تر بطور متوسط کمتر و کمتر شده است. این را به سادگی می توان از نوشته های گوناگون ایشان به ویژه در فضای مجازی اثبات کرد. علت این پدیده هرچه هست فعلا کاری به آن ندارم اما در هر حال مایه تاسف و رنج و عذاب است!
با اینهمه اخیرا به نمونه هایی از ول انگاری و بی دقتی برخورد کردم که نسل جدید را کاملا روسفید می کند مگر اینکه رد پای نسل حاضر در این ماجرا هم پیدا شود!
ماجرا از این قرار است که در چند ماه گذشته با سه کتاب دمساز شدم که هر کدام با یک نام پرآوازه یا دست کم شناخته شده پیوند داشت :
کتاب اول حاوی مصاحبه ای است با شمس لنگرودی که شاعر شناخته شده ای است و نام پر طمطراق "فنون شاعری" را بر خود دارد. بگذریم از اینکه چنین محتوای خرد و مختصری به هیچ وجه در خور چنین نام جامع و مطلقی نیست ( والبته ما متخصص تحقیر نامهای بزرگ هستیم!) اما بدتر از آن اینکه کتاب پر است از غلطهای انشایی و املایی و تایپی به گونه ای که گمان نمی کنم نویسنده کتاب یا خود جناب شمس لنگرودی، پیش از چاپ نگاهی به آن انداخته باشند!
کتاب دوم اثری است از مترجم و داستان نویس معروف شادروان ابراهیم یونسی به نام "هنر داستان نویسی" (چاپ 1392 انتشارات نگاه) که قطع نظر از محتوا سرشار از غلطهای وحشتناک تایپی و ویرایشی است و باز هم به نظر می رسد ناشر محترم پیش از چاپ کتاب حتی نیم نگاهی هم به آن نیانداخته است!
کتاب سوم ترجمه و تالیفی است از متفکر مشهور دکتر عبدالکریم سروش موسوم به "علم شناسی فلسفی" که سالها قبل چاپ اول آن منتشر شده و چاپ دوم آن مربوط به سال 88 است. این کتاب عمدتا ترجمه و بخشی هم حاوی مقالات خود دکتر سروش است. با کمال تعجب این کتاب نیز مالامال از غلطهای تایپی و ویرایشی است و عجیب تر اینکه ویراستار این اثر هم استاد بهاء الدین خرمشاهی، پژوهشگر و مترجم و ادیب معروف است و باز هم گمان قریب به یقین من این است که هیچیک از این دو بزرگوار کتاب را قبل از چاپ نخوانده اند وگرنه اجازه نمی دادند به چنین سرنوشتی دچار شود! ضمن اینکه سبک نگارش و قلم ترجمه در بعضی قسمتها با آنچه که از دکتر سروش دیده ایم و انتظار داریم کاملا متفاوت است.
ناگفته نماند که قصد من از طرح این مطالب عیب جویی و سرزنش نیست بلکه اظهار شگفتی و احساس خطر از آن چیزی است که برخی از اندیشمندان به آن عنوان "میان مایگی" داده اند. وقتی مراجع فرهنگی یک جامعه خود دچار شتاب زدگی و آشفتگی و بی دقتی و سهل انگاری و تولید هرچه بیشتر به هر قیمتی بشوند از توده تحصیل کردگان و مخاطبان ایشان چه انتظاری می توان داشت؟ به راستی ما به کجا می رویم؟
تصمیم نافرجام
در چند نوبت پیشین گفتم که پس از پایان یافتن "تاریخ تمدن" قصد دارم به سراغ شاهنامه بروم. مدتی هم در باب اینکه کدام نسخه و کدام چاپ شاهنامه بهترین است پژوهش و پرس و جو کردم و به رغم نظرات متفاوت و گاه متضاد صاحب نظران به این نتیجه رسیدم که شاهنامه خالقی مطلق در حال حاضر بهترین چاپ است و بر این اساس با شوق وافر به آن رو کردم ولی پس از چند شب دریافتم که شاهنامه کتابی نیست که بشود قبل از خواب و پس از یک روز خستگی کاری آن را در مطالعه گرفت و از آن بهره مند شد. به ناچار آن را کنار گذاشتم و تا باز کتابی پیدا کنم مانند تاریخ تمدن که هم نثرش امروزین باشد و هم داستان وار، فعلا خود را به نوشته هایی همچون همان کتاب هنر داستان نویسی پیش گفته یا مجلات فرهنگی مانند بخارا و بعضی کتاب های سهل الهضم مشغول کرده ام. اما هنوز امیدوار و مصمم هستم که در فرصتی مناسب (؟) شاهنامه را بطور جدی و پیگیر بخوانم و از گنجهای نهفته در این کاخ بلند بهره بایسته و شایسته نصیب خود سازم : ایدون باد!
برچسب:
نویسنده: کیارش صالحپور