خرید بک لینک

کل دوران حیات به یک دم و بازدم می ماند. دمی به گرفتن از جهان و دمی دیگر به باز پس دادن آنچه گرفته ایم.

سال نو میلادی فرارسید و سال نو ایرانی اندک زمانی دیرتر از راه خواهد رسید. نو شدن سال همیشه برای من با پرسش و چالش همراه بوده است. همه انسانها از دوران خردسالی تا نوجوانی و جوانی و میانسالی و گاه تا پایان عمر به افزایش دارایی های خود (در عام ترین معنا) می کوشند. اما زمانی هم برای زدایش آنها باید صرف کرد. این البته بستگی فراوان دارد به معنایی که هر کس از زندگی در ذهن خود دارد :

یک دایره رسم می کنم و خود را در مرکز این دایره قرار می دهم و از هر سو شعاعهایی به اطراف میکشم. این شعاع ها پیوندهای من با زندگی هستند : با خودم با دیگران با شغل با کتابهایم با دارایی هایم و بسیار چیزهای دیگر. فکر می کنم میانسالی زمانی است که باید انسان به حساب خودش و این رشته های پیوند رسیدگی کند : کدامها بارند و کدامها یار؟ کدامها سودمند و کدامها زیانبخش یا خنثی؟

باید همه بارها را بر زمین نهاد و خود را از سنگینی آنها وارهانید و همه یارها را در جایگاه شایسته شان نشانید نه کمتر و نه بیشتر. بر این اساس مدتها ست که به زدایش فکر می کنم : چه چیزهایی در زندگی من زیادی هستند؟ و نگه داشتنشان برایم هزینه دارد؟ آنها را باید تک به تک شناسایی کنم و با صبر و حوصله فراوان گرههای الفت با آنها را باز کنم : بسیاری کتابها، ورق پاره ها، بسیاری کارها و بسیاری آدمها و بسیاری فکرها و بسیاری بازیچه ها و بسیاری چیزهای دیگر (که به مدد فناوری های نوظهور عددشان هردم رو به فزونی است!).

اما در مقابل آنچه نگهداشتنی است را باید نگه داشت و مراقب بود که رشته پیوندشان سست نشود : پاره ای کتابها، برخی کارها و بعضی آدمها و بخشی از فکرها و بعضی چیزهای دیگر. البته نگهداری نیاز به نظم و ترتیب دارد و رعایت سلسله مراتب. به قول حکیمی : بزرگترین ویژگی انسان خردمند آن است که مطلق را از نسبی باز شناسد و در میان نسبی ها نیز مراتب هر یک را بداند و حق هر کدام را به جا آورد. گمان می کنم این دستورکار بهترین راهنما برای زدایش و پیرایش زندگی است.

کارهای ناتمام بزرگترین بارهای ذهن و روح هستند. ناتمامی آنها گواه ناتمامی انسان است پس باید هرچه زودتر تکلیفشان را معلوم کرد چرا که همانقدر که انسان آفریننده کار است کار هم بر آفریننده خود اثرگذار است.

در فیزیک قدیم می گفتند طبیعت از خلاء گریزان است (و در کتابهای فیزیک دبیرستان چنین به ما القا می کردند که پیشینیان - از جمله ارسطوی بزرگ - مشتی نادان ابله بودند با تصورات کودکانه در باب طبیعت! )، اما اگر از ظاهر این اصل درگذریم و به کارکرد نمادپردازانه آن توجه کنیم، طبیعت یعنی قدرت خلاقه جاری و ساری در هستی به دنبال فضای تهی می گردد تا آن را پر و سرشار کند. اگر زندگی خود را و پیرامون و درون خود را با اشیای زائد و خرت و پرتهای بی مصرف پر کنیم جایی برای حضور این نیروی سرشار کننده نخواهد ماند و زندگی خفه خواهد شد آنچنان که این روزها با تمام وجود و در میان آلودگی خود ساخته هوای شهر این خفگی را مشق می کنیم و هر لحظه بیشتر در باتلاق نیستی فرو می رویم!

و سخن آخر اینکه زمان باقیمانده تا پایان سال، فرصت خوبی است برای زدایش و پیرایش (دستکم برای سالی که در گذر است و سالی که پیش روست).

برچسب: نویسنده: کیارش صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 7:43

صفحه بندی